وبلاگ شخصی گرافیست کوچولو
چرخ برهم زنم گر غیر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: گرافیست کوچولو - پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸

بنام خداوند خرد آفرین / خرد آفرین را هزار آفرین

سلام.

پست اینبار رو با چند تا کاریکاتور آپدیت می کنم.

من اول اولش تو کار عروسک سازی بودم، بعدش شدم گرافیست کوچولو، یه مدت بعد طراحی وب کردم، بعد از اون توی موسیقی دست بردم و حالا از اونجایی که اعتماد به نفس کاذب دارم، الان پا تو کفش کاریکاتوریست ها کردم!

البته هنوز هم نا امید نیستمو دارم نقشه هایی برای انیماتور ها می کشمشیطان

خلاصه اینکه این پست ویژه ی ویژه ی ویژه ی مجله ی همشهری ( البته از نوع جوانشه )

چون من کلاً آبم با پیر مرد ها و پیر زن ها تو یه جوب نمیره.

داشتم در مورد مجلات صحبت می کردم.

اون موقع هایی که جوون بودم مجله زیاد می خوندم. اوایل خوب بود؛ یه مدت که پیش رفت، بعضی از مجله ها انقدر که از زور تبلیغات سنگین شده بودن رو نمی تونستم از زمین بلند کنم.

یه سری دیگه یه داستان هایی داشت مثل داستان های ترسناک که البته نوشته بودن حقیقت داره! اوایلش داستان ها ترسناک بود، بعد تخیلی شد و آخرش هم داشت رو به طنز می رفت.

یه سری دیگه هم که در دکون مطبوعات رو کشیدن پایین رفتن تو کار مشاوره.

فقط من نمیدونم چرا انقدر تو مشاوره ها داستان شکست عاطفی زیاد شده!!!

دسته آخر مجلات هم یا دستور آشپزی بود؛ مثلاً سالاد با کلم، سالاد بی کلم، سالاد اسپانیایی، بعد توی پرانتز براش می نوشتن ( توی این نوع سالاد جای گوجه فرنگی خالیه )، سالاد چشم گوسفند، سالاد ریش بز، سالاد خورتوم فیل و در آخر سالاد شست پای بوقلمون...

یا اینکه آموزش خانه داری بود؛ مثلاً ته دامن اسکاتلندی رو در بیاری و بهش تور با سوراخ ١٠ سانتی متری بدوزی، بعد قسمت ساق پای جوراب باباتو روش بدوزی و روی اون رو ملیله و منجق کار کنی و در آخر قلاب بافی کنی. این میشه یه رو میزی ایده آل برای یه کدبانوی خونه. ( خانوما اگه این مطلب رو می خونین اصلاً نگران نباشین. اگه خواستین از این ترفند استفاده کنین این چیزایی که گفتم رو حتماً میتونید از تو صندوقچه یا چمدونی که مامانتون توی انباری قایم کرده پیدا کنید. )

منم که اعصابمو از تو کوچه پیدا نکرده بودم بخوام بشینم این چیزا رو بخونم.

اینم که از این.

خلاصه من موندم کتب مقدس درسی، یه عینک، ماژیک هایلایت و غذاهای مقوی مامان جون و لحاف ملا نصرالدین.

خوب دیگه، نطق کلام رو ترک کنیم و رو بیاریم به آثار به یادماندنی و ماندگار...

باز هم مثل همیشه از بازدید کننده های محترمی که به وبلاگ من سر می زنن خواهشمندم ( اینبار بیشتر خواهشمندم ) که نظرشونو راجع به کاریکاتور هام بگن.

آها یادم افتاد، در ضمن کسانی که از وبلاگم میان توی پروفایلم و برام پیغام مستقیم میفرستن بذارین از الان بگم، من اگه صندوق پیامم پر بشه دیگه خالیش نمی کنمااااااا. لطفاً با رعایت حقوق دیگران برام پیام بفرستید.مشغول تلفن

لینک خود سایت همشهری

لینک همشهری جوان

اینم لینک مسابقه سایت همشهری

سایز عکس ها کوچیک شده و ممکنه نوشته ها درست خونده نشه. برای اینکه عکس ها رو در سایز اصلی ببینید روی لینک زیر هر عکس کلیک کنید.

کاریکاتور همشهری جوان

سایز اصلی

کاریکاتور همشهری جوان

سایز اصلی

کاریکاتور همشهری جوان

سایز اصلی

 

خوب حالا میریم سر بقیه مجله ها.

یه چیز هایی دیگه ای توی بعضی از مجله ها وجود داره که قلم من از نوشتنشون قاصره، اما شاید تصاویر این کار رو انجام بده.

این ها انتقادات شخصی من از سایر مجلات هستند که به نظرم برای همشهری که خدا رو شکر از شر این بلا های خانمان سوز در امان مونده یه حسن و امتیاز به حساب میاد.

کاریکاتور همشهری جوان

و این کاریکاتور در ادامه ی کاریکاتور بالاییه

کاریکاتور همشهری جوان

و این هم آخری

کاریکاتور همشهری جوان

خوب. حالا به یاد جوونی های همشهری جوان یه صفحه از صفحات قدیمی این مجله رو میذارم.

راستی، شادی شما نمرش چنده؟

شادی ما نمرش بیسته بیسته. مگه نه؟! چشمک

کاریکاتور همشهری جوان

گرافیست کوچولو
لطفا برای سفارش طراحی به آدرس زیر مراجعه کنید: http://shadi-davarzani.persianblog.ir/post/34/
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :






Powered by WebGozar